close
متخصص ارتودنسی
متن گفتگوی هواداران با بابک جهانبخش در مراسم رونمایی

تبلیغات

ما را دنبال کنید

جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 156
  • کل نظرات : 171
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 1301
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 1
  • بازديد ديروز : 2
  • بازديد کننده امروز : 0
  • بازديد کننده ديروز : 1
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 1
  • بازديد ماه : 67
  • بازديد سال : 924
  • بازديد کلي : 512,304
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.147.142.16
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

آخرین ارسالی های انجمن




به نام خالق احساس...خالق زندگی من...خالق من و بارون...و به نام خالق اکسیژن...خدااااا
نوشتن این متن از یه طرف...و حالا خوندنش از طرف دیگه اصلا کار ساده ای نیست...حداقل برای منی که بی اغراق هزاران جمله و کلمه به ذهنم هجوم آوردن و نمی دونم چیدن کدومشون کنار هم می تونه حق مطلب رو ادا کنه...
ترجیحا از همین لحظه ای که در گذره شروع می کنم و به قبل بر می گردم...همین لحظه ای که رو به روی جمعی ایستادم که بدون داشتن نسبت خونی...بی شک معتقدم تک تکشون تو شکل گرفتن بهترین شبهای زندگیم نقش پر رنگ و اساسی داشتند...دارند و خواهند داشت...موجوداتی به اسم انسان که در کنار یه سری تفاوتها با ما پشت جسم خاکیشون قلبی از طلا دارن...
خیلی اتفاقهای ریز و درشت افتاد تا بابکی شدم...اما حالا خودم رو مدیون اون دوستی می دونم که به من گفت: دریا خود خود تویی...و من با این 1 جمله به این دنیا اومدم...چقدر شیرین...چقدر تولد در تولد...آخر تیر 365 روز از عمر من و بارون گذشت...امروز تولده اکسیژنه...و من با وجود 21 سال سن اما...15 شهریور 1ساله می شوم...
1سالی که کنار بالا و پایینهای زیاد...غم و شادی...خوبی و بدی و تحت هر شرایطی به 1 اسم چنگ زدم...
بابک جهانبخش...به گروهی که به قول یکی از دوستان من رو به یاد تیم ملی فوتبال میندازه وقتی به استرالیا گل زدیم...به صدایی که شد دنیای این روزهای ما...
به کسی که 1نفر بود ولی صداش و احساسی که انتقال می داد می تونست جای همه چیز و همه کس باشه...
شخصیتی که مثالش زدم برای هر کس که از نزدیک ندیده بود...که حتی تو اوج خستگی بعد از اجرای برنامه...وقتی حتی خودمون هم گاهی چشممون از خواب قرمزه...سلام و احوالپرسی هایش با ما چقدر سر و صدا به پا می کنه
و حالا اینجا بودنم و تو این نقطه ایستادنم سندیست معتبر به ادعایی که می کنم

بقیه را در ادامه بخوانید...


گروهی که تجمعی از بهترینهاست...من هر چقدرم با کلمات بازی کنم تا بتونم قابل درک احساسم یا بهتر بگم احساسمون رو براتون
توصیف کنم،بی فایدست...همون طور که ما هیچ وقت شما نمی شیم...شما هم امکان نداره بتونید جای ما باشید...و احساس ما رو احساس کنید...از این لحاظ به شما مفتخرانه فخر می فروشم...این لذتی که ما چند پله پایین تر از استیج برج میلاد تجربش می کنیم،فقط مال ماست...این برتری ما نسبت به شماست..دیدن شما روی صحنه و اینهمه درخشیدنتون هر بار من رو مغرور تر می کنه...و می بالم به خودم...به سلیقم که تو دنیای وسیع هنر موسیقی این روزها ایده آلترین ها رو پسندیده.من به این سلیقه ی غیر قابل نقدم می بالم...

1سال گذشت از روزی که بعد از اون هرگز صدای بابک جهانبخش از دقایق و لحظه هام حذف نشد...و تو این فکرم که بگم: گاهی چه چیزهای کوچیکی برای آدم انگیزه می شن و مایه ی شوق و ذوق یا بنویسم: گاهی به چه چیزهای بزرگی دلگرمیم...؟؟؟
داستان میون ماه من تا ماه گردونه....
اینکه این آلبوم برای همسایه ی ما شاید تنها یه کاور مقوایی و یه سی دی موزیک داخلش باشه...اما برای من و دوستام.......
چی بگم؟ از کجاش شروع کنم؟برای ماداستان یه سی دی فلزی و یه کاور مقوایی و یه سری ملودی و شعر و ترانه نبود و نیست...

داستان توانایی عجیب این سی دی و قاب مقواییه...که پلی،دلیلی برای همه ی خاطرات و سلامهای اخیره...برای همه ی بودنهای لذت بخشی که بابت استمرار دوامشون از اون بزرگ بالا سری ممنونم...برای حفظ شدن همه ی اسمهای دلچسب و دوست داشتنی ای که می شه راحت بهشون افتخار کرد...از همه ی اینها مهمتر 1سال گذشت از به هم گره خوردن یه سری احساسهای ناب و قشنگ واین گره کور خواستنی ترین گرهی بود که اجازه ندادم کسی با ناخن و دندون بهش حمله کنه.

و اینهمه اتفاقات خوب و فراموش نشدنی رو به شخصه مدیون رویایی ترین صدای این روزهای جوونیمم...بابک جهانبخش...تو یه جهان دیگه بهمون بخشیدی... که بزرگ نبود اما قشنگتر بود...این تعلق خاطر همه ی ماست...از طرف همه و به نمایندگی از همه ی بچه ها حرف می زنم...دنیای ما با صدا...با ترانه ها و با وجود مطلق شما چند نفر یه شکل دیگست...که غیر از خودمون آدمهای دیگه سخت می فهمنش...
دنیایی پر از همه چیز...پر از احساس و شبهای خوبی که با هم ساختیم...می سازیم و خواهیم ساخت...پر از خاطرات...پر از دوستهام و بتهای هنریم...پر از ملودی...پر از درس...و حالا چی بهتر از این که لبالب از اکسیژن؟ واقعا چی بهتر از این؟ از اعماق وجودم تولد اکسیژن رو اول به تمام خالقهای خلاقش و بعد به خودم و دوستهای بابکیم تبریک می گم...مایی که قراره روزها باهاش زندگی کنیم...
و همون طور که من و بارون رو بزرگ کردیم برای بزرگ شدن این ثمره ی تلاش بی وقفه ی شما دوستان هم تلاش می کنیم...تولدش مبارک و.قدمش خیر...و در نهایت آقای جهانبخش دوست داشتم مثل خودتون بگم که شک نداریم برای اکسیژن اتفاقهای خوبی می افته...ما همه بر این عقیده ایم...خسته نباشید...دنیاتون به کام

برچسب ها

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

نظرات ارسال شده

نویسندگان

نظرسنجی

نحوه آشنایی شما با سایت؟